|
شاگردان نسل سوم انیشتن ما میتوانیم چون میخواهیم
|
برای زیست به saeed-askari.blogfa.com بروید
[ جمعه 1390/03/06 ] [ 20:13 ] [ محمد ]
[ ]
[ جمعه 1390/03/06 ] [ 20:12 ] [ محمد ]
[ ]
لطفا قسمت های خود را بخوانیدتا آن جایی که پرانتز بسته می شود
کار خون مهرپویا غلام زاده
خون از عناصر سلولى معلق در
پلاسما تشکیل شده و عناصر سلولى آن عبارتند از: گلبولهاى قرمز، گلبولهاى سفید و
پلاکتها. میزان حجم این عناصر در خون چهل و پنج درصد است و پنجاه و پنج در صد بقیه
حجم خون ، پلاسما مى باشد.
بافتهای لنفاویفرزاد حبیبی((عمدهترین سلولهای تشکیل دهنده بافتهای لنفاوی ، لنفوسیتها هستند که به همراه آنها سلولهای دیگری نظیر پلاسماسلها و ماکروفاژها نیز دیده میشوند. سلولهای تشکیل دهنده بافتهای لنفاوی بر روی داربستی از سلولها و الیاف رتیکولر قرار دارند و معمولا به دو صورت ندولر و منتشر دیده میشوند. ندولها یا همان گرهک به دو صورت اولیه و ثانویه وجود دارد. ندولهای اولیه ندولهایی هستند که در آنها تراکم سلولها یکنواخت میباشد و عمدتا از لنفوسیتهای کوچک تشکیل شدهاند. ندولهای ثانویه ندولهایی هستند که دارای یک ناحیه متراکم و تیره محیطی و یک ناحیه کم تراکم روشن مرکزی به نام مرکز زایا میباشد. اعضای لنفاویاعضای لنفاوی در مقایسه با بافتهای لنفاوی توسط کپسولی از بافت همبند احاطه شدهاند و به عنوان ارگانی مستقل محسوب میشوند. اعضای لنفاوی به دو دسته تقسیم میگردند. اعضای لنفاوی اولیه شامل مغز استخوان و تیموس میباشد که محل تمایز لنفوسیتها هستند و اعضای لنفاوی ثانویه شامل عقدهای لنفی ، طحال ، لوزهها و پلاکهای پییر میباشد که محل استقرار لنفوسیتهای تمایز یافته میباشد. اعضای لنفاوی اولیه
اعضای لنفاوی ثانویه
تشکیل لنفمایع
میان بافتی که وارد عروق لنفاوی میشود لنف را میسازد لذا ترکیب لنف اولیهای که در بافت جریان مییابد تقریبا با
مایع میان بافتی یکسان است. غلظت پروتئین در مایع میان بافتی اکثر بافتها بطور
متوسط حدود 2g/dl است و غلظت پروتئین لنف جاری در این بافتها نیز نزدیک مقدار مزبور است غلظت پروتئین در
لنفی که در کبد تشکیل میشود تا حد 6g/dl میرسد و غلظت پروتئین لنفی که در
رودهها تشکیل میشود تا 43g/dl میرسد. [ جمعه 1390/03/06 ] [ 20:8 ] [ محمد ]
[ ]
دفاع غیر اختصاصی محمد دبیری این مکانیسم دفاعی که نخستین سپر بدن در برابر هجوم میکروبها به بدن است، در برابر اغلب میکروبها یکسان عمل میکند و نمیتواند آنها را از یکدیگر شناسایی کند. پوست سالم و لایههای مخاطینخستین خط دفاعی این مکانیسم هستند. لایههای شاخی سطح پوست مانع از ورود بسیاری از میکروبها به بدن میشوند. به علاوه، سطح پوست به علت وجود چربی و آنزیم لیزوزیم در عرق، اسیدی بوده و مانع رشد بسیاری از باکتریها میشود. مایع مخاطی که از سطح لایههای مخاطی لولهٔگوارشی، مجاری تنفس و مجراهای ادراری و تناسلی ترشح میشوند، موجب به دام انداختن میکروبها شده و از نفوذ آنها به بخشهای عمیقتر جلوگیری میکنند. آنزیم لیزوزم موجود در مخاط نیز موجی از تخریب دیواره سلولی باکتریها میشود. مژکهای سطح مجراهای تنفسی مخاط و میکروبهای به دامافتاده را به سوی حلق میرانند. این میکروبها یا به صورت ارادی ار بدن خارج شده، یا بلعیده شده و توسط شیره معده تخریب میشوند. ادرار، مدفوع، بزاق، سرفه، عطسه و آنزیم لیزوزیم موجود در اشک نیز موجب تخریب و دفع میکروبها میشوند.
[ جمعه 1390/03/06 ] [ 19:59 ] [ محمد ]
[ ]
اگر رمز رو دارین برین ببینین!
ادامه مطلب [ سه شنبه 1390/02/13 ] [ 21:57 ] [ محمد ]
[ ]
الف . تعريف گروه گروه در لغت، يعنى: دسته، فرقه، فوج، جمعى از مردم و...؛ امّا «گروه»، معانى اصطلاحى (خاص علوم مختلف) نيز دارد. بنابراين، يك گروه، داراى ويژگيهاى ذيل است. ب . ويژگيهاى گروه 1 . داشتن تعامل و فعاليت مشترك: بنابراين اگر عدهاى انسان دور هم جمع شدند، ولى هر كس مشغول كار خودش بود، اين «گروه» نيست، مثل افرادى كه در اتوبوس درونشهرى نشستهاند. ج . انواع گروهها گروهها را بر اساس ملاكها و مبناهاى متفاوت تقسيمبندى كردهاند كه آن تقسيمبنديهايى كه مربوط به بحث ما مىشود، عبارت است از:
يك . گروه نخستين (اولين) و گروه دومين گروه نخستين به گروههايى اطلاق مىشود كه شامل اين ويژگيها باشند: تعداد كم، دوره طولانى، نزديكى فيزيكى، روابط صميمانه و دوستانه و غير رسمى (مثل: خانواده، گروه همبازى، گروه همسال، گروه دوستان و...). دو . گروه خودى و غير خودى گروه خودى آن است كه انسان به آن تعلّق خاطر دارد و خودش را عضوى از آن مىداند، در مقابلِ گروه غير خودى (مثلاً ما مسلمانان در مقابل آن كافران، ما اهالى اين محل در مقابل مردم آن محل ديگر، ما اعضاى تيم فلان در مقابل اعضاى آن تيم ديگر و...).
[ شنبه 1389/07/17 ] [ 20:31 ] [ محمد ]
[ ]
[ جمعه 1389/06/12 ] [ 0:12 ] [ محمد ]
[ ]
[ جمعه 1389/05/22 ] [ 21:27 ] [ محمد ]
[ ]
از لینک زیر دیدن کنید [ جمعه 1389/05/08 ] [ 21:39 ] [ محمد ]
[ ]
زندگی نامه ادیسون
پند بزرگ این مردی که بیش از هزار اختراع کوچک و بزرگ داشت این بود :(کوشش و آزمون)این پند حکمت آمیز که او را شهره جهان کرد,برای مرم سر مشق زندگی است است,توماس ادیسون از آن شخصیتهای آمریکایی است که پیش همه جهانیان عزیز و محترم است.او در سال 1874در شهر میلان (اهایو)به دنیا آمد و در کودکی با پدرش به شهر میشیگان کوچید,در آنجا خبرنگار روزنامه ای شد وسپس خود مستقلا دست به انتشار روزنامه ای زد,همه سازمان این روزنامه در کامیونی جا داشت واین کامیون هم آزمایشگاه و چاپخانه وهم اداره روزنامه اش بود.دراین کارگاه متحرک بود که نیروی برق نظرش را جلب کرد و او را به آزمایش و تحقیق وا داشت. چون تلگراف به وجود آمد,همه همت خود را به فرا گرفتن آن مصروف داشت تا آنجا که در این کار به مهارت رسید.ولی درانجا نایستا د وبه کاوش پرداخت تا دستگاهی اختراع کرد که بی واسطه کارگر,اخبار را با سیم دومی به طرف برساند. چندی بعد اخبار را با چهارسیم ارسال می داشت و ضمنا در پی ارتباط تلگرافی با ترنهای متحرک برآمد . به سال 1886کارخانه وآزمایشگاهی درمنزل خود بر پاداشت که بعدها مشهور شد,در آنجا چهل و پنج سال باقی عمررا به تفکر واختراع پرداخت تا آنجا که کمتر وقت برای خورد و خواب می یاف تفونوگراف و میکروفون و میمو گراف از اختراعات مفید او است که در آسان کردن زندگی آدمی اثر فراوان داشته؛اما برتر ازهمه ی اختراعاتش چراغ برق است که سالها بر سرآن رنج فراوان کشید و با همه دشواریهائی که پیش آمد؛دست از طلب و تکاپو بر نداشت آخرالامر درخت کوشش او ببار آمد وبه جهان روشنایی بخشید.کینه توسکوب از ابداعات اوست که نتایج آن سینمابوجودآمد ؛وبا ترکیب فونگرافش با فیلم ؛سینمای صدادار ایجاد شد؛هم اولاستیک مصنوعی درست کرد که امروزه رواج فراوان دارد.این مخترع بزرگ از ناشنوائی در زحمت بود و درکارش نا به سامانی هم پدید می آورداما خودش شکوه نمی کرد وبرای ارضای خود می گفت :این خاموشی به من جمعیت خاطر می بخشد.ادیسون دو بار ازدواج کرد و پنج فرزند به وجود آورد که یکی ازآنها حکمران نیوجرسی شد.این پدر اختراع و روشنائی بخش جهانیان؛خود دراکتبر 1931در تاریکی ابدی فرو رفت
[ چهارشنبه 1389/03/26 ] [ 14:27 ] [ محمد ]
[ ]
به لیست میلیاردر های ایرانی که یک نگاه بندازی خواهی دید که خبری ازمهندسان معمار برجسته ، جراحان قلب ، اساتید هوش مصنوعی ، و ... نیست . و تا دلت بخواهد بازاری فرش و آهن و گچ و سیمان و ... میبینی . و این خوب نیست . با مقایسه ای ساده با کشور های توسعه یافته ، صاحبان فناوری ، تکنولوژی ، و در یک کلام صاحبان دانش را هم در لیست میلیار در ها میبینی . البته با این توضیح که آنها هم بازاری سیمان دارند . لطفا کمی دقت شود . [ چهارشنبه 1389/03/26 ] [ 14:24 ] [ محمد ]
[ ]
زندگی نامه ژان ژاک روسو
![]() « ژان ژاک روسو» فیلسوف و نویسنده بزرگ فرانسوی در ۲۸ ژوئن ۱۷۱۲ در شهر «ژنو» سویس متولد شد و در شب دوم ژوئیه ۱۷۸۷ در قصر «آرمی نوویل» در حوالی پاریس در گذشت.«ژان ژاک» اندکی پس از تولد مادر خود را از دست داد و اقوامش از او پرستاری کردند. پدرش ساعت ساز بود و تا ده سالگی از او مواظبت می کرد و کتاب های زیادی را برای مطالعه در اختیار وی می گذاشت تا قوای عقلی و فکری او پرورش یابد. «روسو» علاقه زیادی به کتاب «زندگی مردان بزرگ» اثر «پلوتارک» داشت. پس از چندی پدر روسو در اثر زد و خورد با یک شخص ناشناس از «ژنو» گریخت و پسرش «ژان ژاک» ۱۰ ساله را به برادر خود که مردی عیاش بود سپرد. این عمو تربیت برادرزاده را به کشیشی موسوم به «لامبرسیه» در قریه «بسی» محول کرد و «ژان ژاک» در آن قریه بود که با طبیعت مأنوس گردید و خصایص روحی او یعنی عشق به طبیعت و درخت و سبزه و صحرا تجلی کرد. پس از تحصیلات ابتدایی و بازگشت به «ژنو» ، شاگرد یک عریضه نویس دادگستری شد. در آوریل ۱۷۲۵ پس از چند هفته منشی گری شاگرد یک گراورساز شد و سه سال نزد او کار کرد اما چون استادش او راکتک می زد، در ۱۴ مارس ۱۷۲۸ از «ژنو» فرار کرد. وی چندی در «ساوآ» به ولگردی روزگار گذرانید و در آنجا با خانم «وارنس» که خود زندگانی پرشور و نامرتبی داشت آشنا شد و اجباراً ترک مذهب آبا و اجدادی خود (کالوینیسم) را نمود و به آیین کاتولیک در آمد. پس از سرگذشت های متعدد به «انسی» مراجعت کرد و بعد در چند جا نوکر شد و از خانه ی ارباب اولش یک روبان دزدید و خدمتکار را متهم کرد و از آنجا بیرونش کردند؛ سپس ارباب دیگری یافت که قدرش را بهتر می دانست ولی او با زندگی ماجراجویی خوشتر بود، لذا با ماجراجویی به نام «باکل» شریک شد و راه بیابان در پیش گرفتند و شهر به شهر می گشتند و معرکه می گرفتند تا بالأخره پس از مسافرت های متعدد در سال ۱۷۳۸ به سن ۳۶ سالگی در «شارمت» با مادام «وارنس» مستقر گردید و با جدیت و پشتکار قابل ستایشی به تکمیل اطلاعات و تحصیل در رشته های مختلف و مطالعه ی دقیق مؤلفین و فلاسفه و منتقدین پرداخت.مادام وارنس دوست دیگری داشت و با روسو دست به کارهای مختلف زدند تا این که در سال ۱۷۴۰ به عنوان دایه در لیون کاری پیدا کرد و پس از چندی دوباره به شارمت مراجعت نمود و پس از دو سال در تابستان ۱۷۴۲ عازم پاریس شد. یکی از علایق روسو موسیقی بود. از وقتی که به تقلید یک جوان سرگردان فرانسوی، در «لوزان» بدون اینکه جزئی اطلاعی از نت و آهنگ داشته باشد، داوطلب تنظیم و هدایت ارکستری شد و با رسوایی مجبور به فرار شد، تا این زمان که با ارقام و اعداد نت جدیدی برای موسیقی اختراع کرده بود، غالبا وقت خود را مصروف به فرا گرفتن این هنر می نمود، بدون اینکه به جایی رسیده باشد. در این سفر با اختراع جدید خود می خواست دنیا را قبضه کند و صاحب مال و مکنت فراوان شود اما تنها نتیجه ای که عایدش شد این بود که آکادمی علوم، مؤلف را به خاطر حُسن ابتکاری که به خرج داده بود رسماً تبریک گفت. در این مسافرت با نویسندگان مشهور معاصر خود مانند «فونتنل» و «دیدرو» و بعضی از خانم های برگزیده ی جامعه از قبیل «مادام دوپن» و غیره آشنا شد. غالب اوقات خود را به مطالعه و تفکر مصروف می کرد تا اینکه به عنوان منشی به سفارت فرانسه در «ونیز» مأمور شد. اما چون به آسانی با کسی نمی ساخت به زودی سفارت را رها کرد و از راه «سمپلن» در سال ۱۷۴۴ فقیر و بیچاره تر از هنگام عزیمت، به پاریس مراجعت نمود. در مهمانخانه ی کوچک «سن کانتن» مستقر گردید و در آنجا با خدمتکار مهمانخانه موسوم به «ترز لوواسور» که دختری بود با محبت و صمیمی اما جاهل و خشن ، آشنا شد و تا دم مرگ با او به سر برد. یک روز که به دیدار دیدرو می رفت برحسب اتفاق به موضوع مسابقه آکادمی «دیژون» برخورد و با ولع و اشتیاق غیر قابل وصفی به تشریح و تجزیه ی آن پرداخت که «آیا بسط ، توسعه و استقرار علوم و هنر موجب اصلاح اخلاق مردم است یا خیر » . این مسابقه در سال ۱۷۵۰ بود ؛ روسو در آن شرکت کرد و جایزه را برد و ناگهان در بین عام و خاص مشهور شد و ضمناً با انتشار «رهبر قریه» و جواب مسابقه ثانوی در باب «علل عدم تساوی در بین آحاد بشر» با اینکه جایزه را نبرد ولی هر روز بر شهرت و اعتبارش افزوده می شد. قبل از این در سال ۱۷۴۵ در ضمن ِ مسافرتی به «ژنو» دوباره عنوان «ساکن ژنو» را گرفت و به مذهب اولی خود که «کالوینیست» بود درآمد. در مراجعت از ژنو دعوت دوستی به نام مادام " دپینه " را اجابت کرد و به همراه " ترز " در محل زیبایی به موسوم شورت مستقر گردید ، ولی نه مادام دپینه و نه ترز از زندگانی روستایی که روسو با علاقه زیادی بدان خوگرفته بود و همه وقت خود را در وادی سرسبز آن نواحی گردش کنان و مستغرق در مکاشفه صرف می کرد چیزی سردرنمی آوردند. دوستان " پینه " یعنی دیدرو و گریم می خواستند روسو را به پاریس بکشانند و ترز را با خود همراه کردند. " روسو" از نارضایتی های دائمی ترز ، پاک ناراحت و حیران گشته بود و علاوه بر همه اینها عشق بسیار پرشوری ، او را به طرف مادام «هود تو Houdetot» خواهرزاده ی صاحب قصر می کشاند، ولی مادام «هودتو» که جمالی زیبا و وارسته داشت به شاعری موسوم به «سن لامبر» دلبسته شده بود. پس از این حوادث روسو در سال ۱۷۵۷ در «مون مورانسی Montmoroncie» ملک پرنس «دوکنده» مستقر گردید. کمی بعد در «ارمیتاژ » ملک مارشال «دو لوکزامبورگ» اقامت گزید و به انشای تألیفات اساسی خود پرداخت. در ۱۷۵۸ نامه ای به «دالامبر» و در ۱۷۵۹ رمان معروف خود موسوم به «هلوئیز جدید» و در ۱۷۶۲ «قرار داد اجتماعی»(۱) و بالاخره در همان سال کتاب معروف در تعلیم و تربیت موسوم به «امیل»(۲)، خشم و غضب پارلمان فرانسه را نسبت به مولف برانگیخت و حکم توفیقش صادر شد، تا اینکه در شب دهم ژوئن ۱۷۶۲ به طرف سویس فرار کرد . از این تاریخ به بعد آرامش و راحتی نسبی از او سلب شد.
بعد از مدتی از ژنو و برن فرار کرد و در گوشه ای که متعلق به پادشاه پروس یعنی «فردریک دوم» بود مستقر شد و مدت هجده ماه راحت به سر برد ؛ ولی عقاید مذهبی و مباحثاتی که در این موضوع ها می نمود روحانیون «کالوینیست» را متغیر کرد و خانه اش را سنگسار کردند ؛ تا اینکه در ۱۷۶۵ از آنجا نیز گریخت و چند هفته در جزیره زیبای «سن پیر» در وسط دریاچه «بی ان» نزدیک «نوشاتل» اقامت گزید ولی به حکم سنای برن از آنجا هم آواره شد و از طریق «سمپلن» به پاریس رفت و در همین وقت بود که «هیوم Hume» فیلسوف معاصر و معروف انگلیسی، نویسنده در به در را در انگلستان پناه داد و در ۱۳ ژانویه ۱۷۶۶ به لندن وارد شد و در «ووتون » در قصر یکی از دوستان «هیوم» مستقر گردید، و در همین قصر کتاب معروفش «اعترافات»(۳) را شروع کرد. متاسفانه سالهای آوارگی روحیه علیلش را فوق العاده متاثر نموده و تقریبا به سرحد جنون رسانده بود، دیری نگذشت که با هیوم سخت برهم زد و در ماه مه ۱۷۶۷ وارد فرانسه شد و در ملک پرنس دو کنتی و سپس در «لیون» و «گرنوبل» ساکن گردید و بالاخره در ۱۷۷۰ بپاریس مراجعت نمود. در این زمان کتاب «اعترافات » خود را در ملک «پرنس دوکنتی» به پایان رسانیده بود. در پاریس در اطاق محقری در طبقه چهارم عمارتی در کوچه پلاتریر اقامت گزید و از کپی کردن نت های موسیقی و پانسیون مختصری به زحمت اعاشه می کرد. مدت هشت سال زندگی نسبتاً آرامی داشت آوازه شهرتش در همه اروپا پیچیده بود. تا اینکه در سال ۱۷۷۸ در قصر «ارمی نون ویل» مستقر گردید و در شب دوم یا سوم ژوئیه ۱۷۷۸ دعوت حق را اجابت کرد و از زندگی سراسر محنت و آوارگی بیاسود. از دیگر آثار وی می توان امیل(۲) و قراردادهای اجتماعی(۳) را نام برد. ۱) Confessions ۲) Emile ۳) The Social Contract [ سه شنبه 1389/03/04 ] [ 16:53 ] [ محمد ]
[ ]
نه مرادم نه مریدم
نه پیامم نه کلامم نه سلامم نه علیکم نه سپیدم نه سیاهم نه چنانم که تو گویی نه چنینم که تو خوانی و نه آنگونه که گفتند و شنیدی نه سمائم نه زمینم نه به زنجیر کسی بستهام و بردۀ دینم نه سرابم نه برای دل تنهایی تو جام شرابم نه گرفتار و اسیرم نه حقیرم نه فرستادۀ پیرم نه به هر خانقه و مسجد و میخانه فقیرم نه جهنم نه بهشتم چُنین است سرشتم این سخن را من از امروز نه گفتم، نه نوشتم بلکه از صبح ازل با قلم نور نوشتم.. .گر به این نقطه رسیدی به تو سر بسته و در پرده بگویــم تا کســی نشنـود این راز گهــربـار جـهان را آنچـه گفتند و سُرودنـد تو آنـی خودِ تو جان جهانی گر نهانـی و عیانـی تـو همانی که همه عمر بدنبال خودت نعره زنانی تو ندانی که خود آن نقطۀ عشقی تو خود اسرار نهانی تو خود باغ بهشتی تو بخود آمده از فلسفۀ چون و چرایی به تو سوگند که این راز شنیدی و نترسیدی و بیدار شدی در همه افلاک بزرگی نه که جُزئی نه که چون آب در اندام سَبوئی تو خود اویی بخود آی تا در خانه متروکۀ هرکس ننشـــینی و بجز روشنــی شعشـعۀ پرتـو خود هیچ نبـینـی و گلِ وصل بـچیـنی [ شنبه 1389/02/04 ] [ 16:52 ] [ محمد ]
[ ]
همین دیروز بود بزرگداشت آن شیخ بزرگ؛او که در مجامع علمی زمان خویش شرکت می کرد و از فضیلت خویش به دیگران می بخشید . او که در آسمان علم و ادب همچون ستره ای درخشان می درخشید و عارفی برای خودش بود .شیخ بهایی را می گویم.مگر عارفان و عالمان از کودکی همه ی علوم را می دانستند؟ مگر کسی بوده است که یک شبه همه ی علوم زمان خود را فرا گرفته باشد؟ پس خوب است که ما نیز با کسب علم ودانش مانند شیخ بهایی ستاره های در آسمان علم و ادب فارسی شویم. [ شنبه 1389/02/04 ] [ 12:8 ] [ محمد ]
[ ]
سابقه مسابقه ارسال پاسخ در نظرات [ شنبه 1389/01/21 ] [ 17:39 ] [ محمد ]
[ ]
بعد از کمی غیبت امدیم!
[ سه شنبه 1389/01/10 ] [ 15:51 ] [ محمد ]
[ ]
برو به ادامه مطلب.
ادامه مطلب [ چهارشنبه 1388/11/07 ] [ 20:35 ] [ جولیوس سزار ]
[ ]
یه روز یه خسیسی یه کیلو شکر می خره برای اینکه مورچه نخوره روش مینویسه نمک.
[ چهارشنبه 1388/11/07 ] [ 20:31 ] [ جولیوس سزار ]
[ ]
یارب آن دلبر شیرین که سپردی به منش
از بس که ننر بود سپردم به ننش [ چهارشنبه 1388/11/07 ] [ 20:28 ] [ جولیوس سزار ]
[ ]
۱ـگربه دستش به گوشت نمیرسه میگه عیبی نداره بجاش سویا میخورم. ۲ـ یه سوزن به خودت بزن ولی مواظب باش میکروب نداشته باشه. ۳ـ با حلوا حلوا کردن مرده خور سیر نمیشه. ۴ـ خر ما از کره گی ترمزش ای بی اس بود. ۵- مرغ همسایه سوخاریه. ۶ـ یارو پول نداشت خونه بسازه میگه شهرداری تراکم نمیده. اگه تونستین نظر بدین!!!!!! [ چهارشنبه 1388/11/07 ] [ 20:21 ] [ جولیوس سزار ]
[ ]
شکر نعمت و انواع آن
شکر نعمت از فضائل اخلاقی مورد توجه و مهم در آموزه های اخلاقی اسلام است. به حدی که سریع ترین عقوبتی که انسان را گرفتار می کند عقوبت کفران نعمت است. خداوند متعال در قرآن شکرگزاران را اندک می شمارد: «وقلیل من عبادی الشکور»( و تعدا کمی از بندگانم شکرگزارند.) در آیه دیگر خداوند می فرماید: (( اگر شکر نعمت را به جا آورید نعمت را افزون می کنیم ولی اگر کفران نعمت نمایید عذاب من شدید است.)) مفسرین درباره این آیه شریفه بیان می کنند که اگر انسان کفران نعمت کند خداوند متعال علاوه بر أخذ نعمت، او را به عذاب نیز گرفتار می نماید. انسان برای ادای شکر نعمت باید اول نعمتهای خدا را بشناسد و اهمیت و ارزش آن را بداند و الا اگر نعمت مجهول بماند انسان توفیق شکر آن را نمی یابد. طریقه شکرگزاری شکر عملی از مهم ترین راههای شکر گزاری است که بنا به فرمایش حضرت علی علیه السلام: (( شکر نعمت آن است که انسان نعمت را در راهی که خدا دوست دارد استفاده نماید. )) لذا مصرف صحیح و استفاده بهینه از نعمتها شکر نعمت است. خداوند متعال در قرآن کریم یکی دیگر از راههای شکرگزاری را تذکر و بیان نعمت ذکر می کند؛ «وأما بنعمه ربک فحدث». بیان نعمتهای الهی با زبان و یادآوری آنها از دیگر راههای جلب رحمت است. بیان این نعمت عظیم در مجالس و محافل و برگزاری مراسم درباره امام عصر ارواحنافداه، تعریف و شناساندن آن امام همام بر مردم، ذکر فضائل و مناقب آن امام، بیان نعمت ولایت و امامت و نقش و آثار یاد آن عزیز در دلها و زندگی و... از مواردی است که تحت مصادیق شکر قرار می گیرد. [ دوشنبه 1388/11/05 ] [ 19:39 ] [ محمد ]
[ ]
میدونی در طول روز پشه ها کجا میرن؟
میرن توی کیسه ی کانگوروها چون اونا دستشون کوتاهه نمیتونن فراری شون بدن. حالا فهمیدی چرا کانگورو ها روزها بالا و پایین میپرن؟!!!!!!!!!!!!! [ دوشنبه 1388/11/05 ] [ 19:8 ] [ جولیوس سزار ]
[ ]
یه کاغذ میخوره تو سر یه نفر . طرف میمیره.
کاغذ رو باز میکنن میبینن روی کاغذ نوشته آجر. [ یکشنبه 1388/11/04 ] [ 17:50 ] [ محمد ]
[ ]
دی کرومات آمونیوم بدون وجود اکسیژن هم می سوزد! هدف : بررسی واکنش دی کرومات آمونیوم. سوال : آیا این واکنش؛ یک واکنش سوختن است؟
حتماً شما هم با واکنش دی کرومات آمونیوم آشنا هستید. دی کرومات آمونیوم پودری نارنجی رنگ است که در اثر حرارت طبق معادله ی بالا، به اکسید کروم (III)، گاز نیتروژن و بخار آب تجزیه می شود. یکی از کاربردهای آموزشی این واکنش زمانی است که شما واکنش را در جایی که اکسیژن وجود ندارد، انجام می دهید تا دانش آموز با این سؤال مواجه شود که چرا دی کرومات آمونیوم بدون وجود اکسیژن می سوزد.
به نمایش گذاشتن پدیده های دور از انتظار از شگردهای یادگیری است.
یک دانش آموز پایه ی دوم راهنمایی -که در کتاب علوم مطالبی را در مورد سوختن فرا گرفته است - باید با این پدیده آشنا باشد و تغییراتی که در یک ماده به هنگام سوختن اتفاق می افتد را درک کند.
شما چه روشی را پیشنهاد می کنید تا دانش آموز با انجام یک آزمایش و مشاهده ی واکنش تجزیه ی دی کرومات، متوجه شود که هر واکنشی که نور و گرما تولید می کند، واکنش سوختن نیست ؟
به هر دانش آموز مقدار مشخصی پودر دی کرومات آمونیوم بدهید و از ان ها بخواهید بعد از وزن کردن، آن را آتش بزنند و روی آن را با بشر بپوشانند تا اکسیژن هوا به آن نرسد. در پایان باید محصول واکنش را وزن کرده و با توجه به مشاهدات خود نتیجه بگیرند که واکنش دی کرومات آمونیوم، واکنش سوختن نیست (چون در این صورت باید وزن آن افزایش می یافت)، بلکه یک واکنش تجزیه است.
[ پنجشنبه 1388/11/01 ] [ 23:0 ] [ محمد ]
[ ]
من یک برنامه دارم مینویسم که روی یک سری علائم که تشکیل یک شکل را می دهند ژانگولر بازی در بیاورد ( از یک سمت صفحه داخل بیاید) ولی با این که مموری آزادم k 15057 است فحشم میدهد و ارور بهم میدهد که :
Statement part too large
[ جمعه 1388/10/18 ] [ 14:34 ] [ محمد ]
[ ]
جنگ امروز ما‚ جنگ با عراق و اسرائيل نيست. جنگ ما‚ جنگ با عربستان و شيوخ خليج فارس نيست. جنگ ما‚ جنگ با مصر و اردن و مراكش نيست. جنگ ما‚ جنگ با ابرقدرت هاي شرق و غرب نيست.
جنگ ما‚ جنگ مكتب ماست عليه تمامي ظلم و جور. جنگ ما جنگ اسلام است عليه تمامي نابرابري هاي دنياي سرمايه داري و كمونيزم. جنگ ما جنگ پابرهنگي عليه خوش گذراني هاي مرفهين و حاكمان بي درد كشورهاي اسلامي است. اين جنگ سلاح نمي شناسد‚ اين جنگ محصور در مرز و بوم نيست‚ اين جنگ خانه و كاشانه و شكست و تلخي كمبود و فقر و گرسنگي نمي داند. اين جنگ‚ جنگ اعتقاد است‚ جنگ ارزش هاي اعتقادي انقلابي عليه دنياي كثيف زور و پول و خوش گذراني است.
جنگ ما‚ جنگ قداست‚ عزت و شرف و استقامت عليه نامردمي هاست.
صحيفه نور ج 20 صفحه 222
[ یکشنبه 1388/10/06 ] [ 20:44 ] [ محمد ]
[ ]
اگر تونستید این رو درک کنید!!
[ یکشنبه 1388/09/15 ] [ 12:58 ] [ محمد ]
[ ]
درد میکند ./ هر چه میکنم کلاهمان در نمی آید / نیمه شبهای فرار / درد میکند / کدئین بهترین درمان / و فردا زنگ گوشی / صدای دوست و پرینتر و فتوکپی شبانه / چرا پشت خنده های من را نمیفهمد / درد میکند / کدئین بهترین درمان دندان / و اخلاق هایی مثل فضولی / و درد میکند / و هر چه میگویم نمیفهمد / و چرخ های شبانه / و پیچش کلاه / و فالوده بستنی سر سپهر /و لحظه هایی که سعی میکنم درد یادم برود/ و خنده های من هم درد میکند / کدئین بهترین درمان / و هنوز پشت خنده هایم درد میکند / و بنزین سهمیه بندی / کوچ های شبانه از شهرک غرب به محلاتی / و درد میکند / و دوست دیگر / نید فور اسپید / درد میکند / اینبار سینه / و کدئین غلط میکند که درمان سینه درد باشد / و دسته عینک / و چرا هیچ کس نمیفهمد درد میکند آنجا که نباید درد کند / شکستن حریم ها در آسانسور / و بلیط رفت نرفته / و صداهای نا امید مرا نبرید / و درد میکند / و اخلاق های همیشگی که به جهنم که درد میکند / و لبخند های پلاستیکی در روح منکسر صلوات / و درد میکند / نه دندان / نه آنجا که نباید درد کند / نه سینه / که درون سینه / درد میکند / کدئین لاعلاج گوش استماع درد ندارد / و فردا صاحب کلاه می آید که کلاه را در بیاورد / اعتقاد به روح / روح که درد نمیکند / ولی اینبار درد میکند / وباز هم خنده های اصل چین / که همه را گول میزند / درد میکند به خدا / آکسار ملعون و منفور / بروفن بی دست و پا / خدا هم انگار این روز ها از سمت شفا بخشی اش استفا داده / داروخانه معنوی شبانه روزی نیست / و کماکان درد میکند / آآآ کن / ببینم کجایت درد میکند /باز زنگ میزند که چرا و چرا / طلبکارانه فزت و رب الدلار میخواند و همه چیز را فاکتور میکند /عفونت به قلبت زده / یا دندان پزشک یا جراح قلب / و چرا دکتر نمیفهمد که درد میکند / عفونت از مغز بی صاحاب است که به قلب زده / درد میکند / اگر لنگ پمپاژش نبودم مثل دندون عقل می کشیدمش!!! [ یکشنبه 1388/09/15 ] [ 0:5 ] [ محمد ]
[ ]
ای دانش آموز عزیز!برنامه را خراب کردی !بگم خدا چی کارت نکنه!! بعله ! این صدای جناب آقای (( حجّت )) معلّم کامپیوتر کلاس ما بود.درست وقتی که من در باغ رویا ها به روز دانشجو فکر می کردم.درست شنیدید روز دانشجو ! همون روزی که دانشجو ها حسابی حسابی حال نمیکنند!! خوب واسه این که دانشجو ها از استادشون اطاعت می کنند ( با عرض معذرت از استاد ها! ) وبه خاطر همین است وبه خاطر همین است که روز دانشجو حال نمی کنند!شما بودید حال می کردید؟ (اگر حال می کردید نظر بدهید)براتون خلاصه کنم به ما خوش نگذشت و تازه کوفتمون هم کردن شما هم نروید تا کوفتتان نشود!!!!!!!!!!!!!!!!! ادامه مطلب [ شنبه 1388/09/14 ] [ 23:58 ] [ محمد ]
[ ]
کلمات قصار
من آن کاری را می کنم که نمی کنم. [ جمعه 1388/09/06 ] [ 20:22 ] [ محمد ]
[ ]
|
|
| [ طراحی : ایران اسکین ] [ Weblog Themes By : iran skin ] | ||